counter create hit

مطالب مرتبط:

فواید خنده برای کودکان

دکتر مسعود آبیار، روانشناس و استاد دانشگاه در این باره معتقد است ترویج مهارت خندیدن و اهمیت دادن به نگاه متفاوت کودکان در محیط خانواده، ارتباط مستقیم با افزایش هوش هیجانی (EQ) در کودکان دارد. ...

چگونه بچه حرف گوش کنی تربیت کنیم؟

همه ما در تربیت فرزندانمان گاه دوست داریم جهت و مسیر درست تری را انتخاب کنیم و شیوه ای صحیح را در قبال رفتارهای نادرست کودکمان داشته باشیم.

علت لکه بینی در زنان، قبل از زمان پریودی

تاریخ پریودم دقیقه .چیکار کنم که خوب بشم؟

درمان عفونت ادراری در مردان، علائم و نشانه ها کدامند؟

عفونت ادراری در هر دو جنس مرد و زن ممکن است اتفاق بیفتد.

ازدواج با زنان کارمند، مزایا و معایب

مهم ترین ویژگی یک خانم کارمند می تواند این باشد که در تامین هزینه های زندگی به مرد کمک کند.

پولیپ رحم در زنان، میشه کورتاژ نکنم؟

دارم یائسه میشم و دکتر گفته پولیپ رحمی دارم. اگه کورتاژ نکنم اتفاق خاصی میفته؟

انتخاب همسر و ازدواج، معیار چی باشه بهتره؟

برای ازدواج لازم هست زوجین در یک سری مسائل تناسب و شباهت داشته باشند تا سازش و تفاهم با کمترین انرژی صورت پذیرد.

شوهرم معتاد است، چه کنم؟

مسلما از مهمترین علل دوام و قوام زندگی زناشویی داشتن صداقت و اعتماد متقابل میان زوجین است. اگر چنین احساسی میان هر یک از زوجین زایل شود ادامه دادن زندگی زناشویی با مشکل مواجه می گردد. ...

درمان فیبروآدنوم پستان، نکات مهم

فیبروآدنوم پستان دارم آیا افزایش یا کاهش استروژن در روند بیماری تأثیری دارد یا نه؟

اختلال در عادت ماهانه، علت قابل تأمل

قرص دوفاستون به مدت چقدر مجاز هست استفاده بشه؟ آخه من فقط با دارو پریود میشم.

ضرورت تزریق روگام در بارداری

گروه خونی من o مثبت و همسرم o منفی است. آیا برای نوزاد از نظر rh مشکلی پیش می آید؟

بی اعتنایی سریع ترین راه کنترل بد اخلاقی کودکان

والدین با بی اعتنایی به کودک می فهمانند که بد اخلاقی فایده ای ندارد و به مرور یاد می گیرد این کار را انجام ندهد نوشته بی اعتنایی سریع ترین راه کنترل بد اخلاقی کودکان اولین بار در زنان ، مردان ، کودکان پدیدار شد. ...

فرزند پسر میخوام، به هر قیمتی که شده!

تمایل خانواده ها برای داشتن فرزند پسر از یک بُعد به سنت ها و مسائل فرهنگی جاری در کشور برمی گردد.

احتمال بارداری با ای وی اف، کمه یا زیاد؟

دو تا لوله هام چسبندگی دارند، دکترم گفته آی وی اف شم.

درمان ویار بارداری، روش های طبیعی

اگر ویار دارید مصرف مایعات را فراموش نکنید؛ حتی اگر فکر می کنید با خوردن یک لیوان آب، حالت تهوع شما بیشتر می شود.

یبوست نوزاد چهار ماهه، راه درمان

پسرم ۴ماه و یه هفتشه از وقتی چهار ماهش شد یک روز درمیان مدفوع کرد ولی الان ۵ روزه مدفوع نکرده و زور میزنه و گاز بد بو دفع میکند و کمی بی قراری میکنه. ...

قرص کلیندامایسین در شیردهی، ضرری برای نوزاد نداره؟

من یک هفته زایمان کردم برای معاینه بعد از زایمان به دکتر زنان مراجعه کردم کپسول کلیندامایسین تجویز کرده مصرف این دارو برای نوزاد ضرر نداره؟

شعر کودکانه درباره عید مبعث

شعر کودکانه درباره عید مبعث

 شعر کودکانه درباره عید مبعث نور آسمان آمده زمین خشم و کینه را برده آن امین شهر مکه شد پاک و با صفا چونکه آمده رحمت خدا بوده آن نبی پاک پاک پاک مثل یک گلی در میان خاک بوده در دلش عشق ایزدی بوده یاورش مرتضی علی دین او همان دین رحمت است دین […] ...

لاغری در دوران بارداری، میشه رژیم بگیرم؟

رژیم غذایی ناسالم دوره بارداری می تواند بر ریسک ابتلای کودک به اختلال بیش فعالی تاثیر گذارد.

ماه نهم بارداری، چه کاری انجام دهیم؟

خانم هایی هم که متقاضی زایمان طبیعی هستند، از هفته سی و هشتم به بعد باید معاینه شوند تا مشخص شود وضعیت لگن و دهانه رحم شان برای این نوع زایمان مناسب است یا نه. ...

خواب کال

خواب کال

خواب کال و > فرهنگی - اجتماعی - داستان > z بصری:بابا در حیاط پیاده روی و آهنگ زمزمه. از پشت دود او پس از پایان آرام برو بالا. من مامان عصبانی است: "در جستجو..." پدر بیمار است. نه بیمار. فقط در سال گذشته توسعه باریک است. چند روز در بیمارستان, بیمارستان, به هر حال ساده است. همه از زمان. صبح غروب در راهروي باريکي که به حياط مي‌رسد، پياده‌روي مي‌کند و از رؤياهايش مي‌گويد: «سال بعد خونه رو مي‌فروشيم و مي‌ريم دهات. اون‌جا يه خونه مي‌خريم، يه باغچه‌ي کوچيک. توش همه‌چي مي‌کاريم؛ سبزي خوردن، گوجه‌فرنگي و خيار...» بعد از بوي نعنا و ترخون کاشته نشده مست مي‌شود. به سرفه مي‌افتد. برايش ليواني آب مي‌آورم: «کاش دوباره كشيدن سيگار رو شروع نمي‌کردي!» الکي مي‌خندد: «اي بابا... تو نوبت عزرائيلم دختر.» حرفش را باور نمي‌کنم. ميل به زنده‌بودن در چشم‌هايش مي‌درخشد. کت و شلوار هميشه اتوکشيده، عطر گل‌محمدي و صورتي که هر هفته دوبار اصلاح مي‌کند. هيچ‌کدام نشانه‌اي از انتظار رسيدن حضرت اجل نيست. بعد از بازنشستگي براي خانه هزار و يک نقشه مي‌کشد. هرروز با فکر جديدي از خواب بيدار مي‌شود. يک روز خانه را به مهد کودک اجاره مي‌دهد و خانه پر مي‌شود از سر و صدا و خنده‌ي بچه‌ها. روز بعد متر به دست مي‌گيرد و نقشه‌ي بازسازي خانه‌ي قديمي را مي‌کشد. ديوارهاي اتاق‌خواب‌ها را برمي‌دارد و هال را بزرگ‌تر مي‌کند. دو روز بعد، خانه مي‌شود باشگاه بدن‌سازي، توليدي پوشاک، رستوران و... هفته‌ي بعد مجموعه‌ي نوحه‌هايش را مي‌دهد دست ناشري كه بعد مرگش چيزي از او بماند و خانه هم وقف مي‌شود براي هيئت عزاداري امام حسين‌ع. چندماه بعد خانه را مي‌فروشد و سهم همه را مي‌دهد تا بعد از مرگش برادرم سهم ارث مرا بالا نکشد، اما روزي که خانه فروخته مي‌شود، رؤياهاي آقاجان ته مي‌کشد. ديگر قدم نمي‌زند و از رؤياهايش براي خانه نمي‌گويد. مي‌نشيند پاي تلويزيون و سريال تکراري. حالا اگر بگويد توي نوبت عزرائيل هستم، باور مي‌کنم اما حرفي نمي‌زند. فقط نگاه مي‌کند. نگاهش سرشار از زندگي نيست. خسته است. شايد خسته از زندگي‌اي که نکرده است يا خسته از رؤياهايي که شده‌اند حسرت کارهاي نکرده. از حال اين روزهاي آقاجان که مي‌گويم، مهرداد گوش مي‌دهد يا وانمود مي‌کند که مي‌شنود. برادرم از وقتي ازدواج کرده است، آن‌قدر درگير کرايه‌خانه و قسط شده که خودش را هم فراموش مي‌کند، چه برسد به مامان، من و آقاجان. - چرا مجبورش کردي خونه ‌رو بفروشه؟ حال و روزش رو ببين، آقاجون اين‌جوري بود ساکت بشينه يه گوشه و زل بزنه به يه نقطه؟ حالا که خونه خريدي همه‌چي درست شد؟ اين حرف‌ها را صدبار با خودم بلند گفته‌ام، اما جرئت گفتنش به مهرداد را ندارم. از مدرسه که برمي‌گردم، آقاجان را مي‌بينم با دو نان بربري در دست. در محله‌ي جديد کسي او را نمي‌شناسد، بقال يا قصابي برايش دست تکان نمي‌دهد و هيچ رهگذري به احترام يک آشنايي قديمي خم نمي‌شود. در محله‌ي جديد آقاجان غريبه‌اي است که تازه به محله آمده است. سرش را مي‌اندازد پايين تا نگاه‌هاي غريبه را نبيند. با آلبوم بچگي‌ها مي‌نشينم کنارش. کمي در مبل دونفره جابه‌جا مي‌شود. عکس‌ها را نشانش مي‌دهم. عکس روزهاي سربازي‌اش. دلم مي‌خواهد مثل آن‌وقت‌ها خاطره‌ي هرعکس را با آب و تاب بگويد، اما فقط خودش را نگاه مي‌کند، مثل غريبه‌اي يا آشنايي دور. مامان يک ليوان چايي مي‌گذارد جلوي آقاجان. آقاجان فقط به تلويزيون نگاه مي‌کند. ديگر کهنه‌دم‌بودن چاي برايش اهميتي ندارد. مامان با حسرت، خود 16ساله‌اش را در لباس عروسي مي‌بيند. - عکس‌ها يادگار روزهاييه که ديگه برنمي‌گردن. روزهايي... مامان جمله‌اش را تمام نمي‌کند. من در خيالم پنج‌ساله مي‌شوم و مي‌نشينم روي پاي آقاجان و او محکم بغلم مي‌کند و من کيفور از داشتن آقاجاني که زورش به دنيا مي‌رسد، لم مي‌دهم توي بغلش. توي بغل آقاجاني که اين‌روزها زوري ندارد و زمان مثل موجودي موذي، ذره‌ذره جواني‌اش را مي‌خورد و تنها دل‌خوشي‌اش شده چند کتاب شعر، چند نخ سيگار و تلويزيون با صداي بلند. گوش‌هايش سنگين شده است. بعد از شست‌و‌شوي گوش‌هايش، صداها را مي‌شنود، اما به صداي بلند تلويزيون عادت مي‌کند. براي اين‌که خوشحالش کنم، چند بيت از شعرهايش را به دوست خوش‌نويسي مي‌دهم. - يادتونه بچه که بودم، وقتايي که شعر مي‌گفتين... صدام مي‌کردين بنويسم براتون؟ نگاهم نمي‌کند. قاب را به ديوار اتاقش مي‌کوبم. لبخند کم‌رنگي مي‌زند و خيلي زود قاب خوش‌نويسي مثل ديوارهاي خانه تکراري مي‌شود و ديگر به چشم نمي‌آيد. کوچ که مي‌کنيم به حومه‌ي شهر، رفت‌و‌آمدهاي فاميلي کم‌تر مي‌شود. ديگر از مهمان‌هاي سرزده و بي‌وقت خبري نيست. ديگر مامان به «کوکب‌خانم زن باسيلقه‌اي است» تبديل نمي‌شود. حتي مهرداد هم کم‌تر به ما سر مي‌زند و مامان که هميشه حق را به مهرداد و مشکلاتش مي‌دهد، از او دلخور است. خانه را که مي‌کوبند. رؤياهاي آقاجان تمام مي‌شود. مهرداد فيلم خانه‌ي قديمي را که به آقاجان نشان مي‌دهد، آقاجان ديگر حرف نمي‌زند. انگار که رؤياهايش زير خروارها آجر بهمني حياط خاک شده باشد. همراه با خاطرات اتاق مهماني و مهمان‌هاي دور و نزديکش، باغچه و عطر ياس رازقي‌هايش، حوض سنگي و آب‌تني‌هاي مرداد ماهش. حالا فقط عکس‌ها خاطره‌ي خانه‌ي قديمي را زنده مي‌کنند. خاطره‌ي عصري تابستاني که همه کنار بوته‌ي گل‌محمدي روي موزاييک‌هاي حياط نشسته‌ايم، آقاجان دوربين را روي سه‌پايه تنظيم کرده است، هنوز به بوته‌ي گل‌محمدي نرسيده، دوربين فلاش مي‌زند. از آقاجان تنها دستي در عکس ثبت مي‌شود و همه به آقاجاني که در عکس نيست، نگاه مي‌کنيم.   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تصويرگر: الهام درويش